شایانشایان، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

شایان ما

تووووووووووووووووووووووووووولد

سلام عشق مامان سلام نفس یاسی سلام عمر بابا بلاخره پسرم یکساله شدی و ما کلی از وجودت تو این یک سال در کنارمون شاد بودیم و لذت بردیم امیدوارم سالیان سالیان در کنار هم شاد و سربلند باشیم، به وجود شما بچه ها افتخار میکنیم. یه توضیح بدم برای بازدید کنندگان بابایی از ذوقش همش فیلم گرفت و تعداد عکسا متاسفانه خیلی کمه خیلی از وسایلهای که با طرح تم بوده و خیلی از صحنه ها مثل انگشت کردن شایان تو کیک و اینا نیست همه فیلم هستند پس عذر میخوام اگه تعداد عکسا کم و تنوع اوناها محدوده اول چند تا عکس از تزئینات با تم تولدت که ملوانی بود اما حیف که خیلی کم و همه رو نگرفته بابایی عکس از شام تو این عکس مجبور شدم آدما رو سفید کنم...
9 مرداد 1392

10 و 11 ماهگی

پسرم نـــــــور دو چشــــمــان منــــــی      بهترین هدیه ایـــــی از جانب یزدان منی پسرم لحظه میلاد تو هرگز نرود از یادم      غنچه ی نو رس من، باغ و گلستان منی   ...
9 مرداد 1392

بلاخره وب ما آپ شددددددددددددددددددددددددددد

سلام بر همه عذر تقصیر جهت تاخیر خوب گرفتار بودم دیگه ببخشید خوب، عوض کلی عکس از این 3،4 ماه براتون الان میذارم امیدوارم ببینید و نظر هم بذارید بوووووووووووووووووووووووووووووس بدون شرح بلاخره من اینو میگیرم اینم از سفره هفت سین امسال تا پایان سفر نوروزی عیدتونم مبارک راستی باز این یاسی منو تنها گیر اورد اینم عاقبتش اینم یه خنده جانانه که مامانم دیوونم بشه نه یاسی نه واقعا خجالت نمیکشی !!! هییییییییییییییییییییس نفسم خوابه! بازم گیرم انداختن بابا بیخیال من شین ببینم شونه بلاخره به چه درد میخوره !؟؟؟ اینم یه عکس با لباسی که مامان از خاله ...
30 خرداد 1392

خوب دیگههههههههههه

سلام ، امشب مامانم میخواد وبم رو آپ کنه اما یاسی که خواهرم و نویسنده باشه خبر نداره که فردا سورپرایز بشه ، تازه مامانم میخواد یه عکسایی هم از اون خواهر شیطون بلا بذاره براتون هههههه، دیدین نظر هم بذارید تا این مامان تنبل من سر ذوق بیاد و تند تند آپ کنه وبم رو راستی بازم عکس هست منتظر باشید تا چند روز دیگه دوباره آپ بشه وبم آخه چند وقت دیگه عیده و مامانم سرش شلوغه اینم یاسی و من ...
15 اسفند 1391

خودتون قضاوت کنید!!!!!

بابا یکی منو نجات بده من شدم عروسک این یاسی هی منو به شکلای مختلف در میاره و فیگور میده خوب خسته شدم بابا وای گیر افتادم که وای مامان یه شربت بده جیگرم حال بیاد آخه!!! هیسسسسسس! بالاخره یاسی رو خوابوندم ، دیگه چشام از دستش چپ شده ...
15 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شایان ما می باشد